تبليغاتX


Javascripts


حقایق پنهان

بهترین کدها و بهترین دانلودها در مینوس

حقایق پنهان
گستره ای به وسعت عشق
سلام زیبای خودم

لمس كن كلماتي را كه برايت مينويسم،تا بخواني و بفهمي كه چقدر جايت اينجا خاليست...

تا بداني نبودنت ازارم ميدهد...لمس كن نوشته هايي را كه لمس نشودني است وعريان كه از قلبم بر اين صفحه ميچكد...لمس كن گونه هايم را كه لبريز اشكند...لمس كن لحظه هايم را،لمس كن اين با تو نبودنها را...

ومن نبودنت را در اين خزان بي سرانجام مينويسم.


موضوع :
| *| نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387 و ساعت 20:20 توسط مهربون |
عشق

اسپانيايي ها ميگن :
عشق ساكت است اما اگر حرف بزند از هر صدايي بلندتر است  ... !
 
ايتاليايي ها ميگن:
عشق يعني ترس از دست دادن تو ... !
 
 ايراني ها ميگن :
عشق سوء تفاهمي است بين دو احمق كه با يك ببخشيد تمام ميشود ... !

موضوع :
| *| نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387 و ساعت 20:7 توسط مهربون |
ازاینجا نرو


موضوع :
| *| نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387 و ساعت 20:2 توسط مهربون |
مست توام


موضوع :
| *| نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387 و ساعت 19:41 توسط مهربون |
اخر عشق


موضوع :
| *| نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387 و ساعت 19:40 توسط مهربون |
تنهایی هم خیلی سخته...


موضوع :
| *| نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387 و ساعت 19:38 توسط مهربون |
یادت هست؟


موضوع :
| *| نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387 و ساعت 19:35 توسط مهربون |
سلام زیبا جونم

برای تو می نویسم سامانی که بودنت بهار و نبودنت خزانی سرد است

تویی که تصور حضورت سینه بی رنگ کاغذم را نقش سرخ عشق می زند

در کویر قلبم از تو برای تو می نویسم


موضوع :
| *| نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387 و ساعت 19:33 توسط مهربون |
زيبا امشب بازم دلم بهونتو داره خيلي جات پيشم خاليه

. ديوارهاي سكوت با ته مانده هاي تكه اي از تنهائي بر سايه هاي سرگردان آويخته است   روياهاي ديروز و امروزآغشته به بلور اشك با آئينه به استقبال چهره تنهائي مي رود بر ويرانه هاي محتضر رابطه تا زبان فهيم منطق راانكار كند . . .

با همه براي هيچكس اين همه تنهائي را چگونه قسمت كنم . وتو خود ميداني كه هيچ يعني همه چيز.


موضوع :
| *| نوشته شده در پنجشنبه دوم اسفند 1386 و ساعت 18:39 توسط مهربون |
من میخوام...

 

 

يه روز وقتی به گل نيلوفر نگاه مي کردم ترس تموم وجودمو

 برداشت که شايد منم يه روزمثل گل نيلوفر تنها بشم!

سريع از کنار مرداب دور شدم.

 حالا وقتي که ميبينم خودم مرداب شدم دنبال يه گل نيلوفر

 مي گردم که از تنهايي نميرم و حالا مي فهمم ...

گل نيلوفر مغرور نيست اون خودشو وقف مرداب کرده...


موضوع :
| *| نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386 و ساعت 23:54 توسط مهربون |